درباره کتاب خانم دالاوی
کتاب «خانم دلاوی» (Mrs. Dalloway) اثر جاودانهی ویرجینیا وولف، فراتر از یک رمان ساده، یک تجربهی عمیقِ انسانی و شاهکارِ سبک «سیال ذهن» است. این کتاب، روایتی است که در آن، یک روزِ معمولی به وسعت یک عمر معنا پیدا میکند.
سمفونیِ زمان و ذهن
داستان از یک صبحِ ژوئن در لندن آغاز میشود؛ جایی که «کلاریسا دلاوی» تصمیم میگیرد خودش گلهای مهمانی شب را بخرد. اما وولف با هنرمندی تمام، خواننده را از سطحِ خیابانهای لندن به اعماقِ پیچیده و تودرتوی فکرِ شخصیتها میبرد. در این کتاب، زمان به جای ساعت، با تپشهای قلب و خاطرات سنجیده میشود.
چرا این کتاب یک شاهکار است؟
معماریِ سیال ذهن: وولف با شکستن ساختارهای سنتی داستاننویسی، به شما اجازه میدهد تا جهان را از دریچهی آگاهیِ عریانِ شخصیتها ببینید؛ گویی مرز میان «من» و «جهان بیرون» فرو میریزد.
تقابلِ درخشش و تاریکی: کتاب به زیبایی تضاد میان زندگی اشرافی و ظاهری کلاریسا را با دنیای تاریک و تروماتیک «سپتیموس» (سرباز بازگشته از جنگ) به تصویر میکشد.
صدای ناقوسِ بیگبن: تکرار صدای ساعت در جایجای کتاب، یادآورِ گذارِ بیرحمانهی زمان و پیوند میان انسانهای غریبه در یک فضای مشترک است.
در یک جمله:
اگر میخواهید بدانید چگونه میتوان در فاصلهی خریدنِ چند شاخه گل تا برگزاری یک مهمانی، تمامِ شکوه، رنج، پشیمانی و زیباییِ هستی را تجربه کرد، «خانم دلاوی» برای شما نوشته شده است.
درباره ویرجینیا وولف
آدلاین ویرجینیا وولف، زاده ی ۲۵ ژانویه ۱۸۸۲ و درگذشته ی ۲۸ مارس ۱۹۴۱، بانوی رمان نویس، مقاله نویس، ناشر، منتقد و فمینیست انگلیسی بود که آثار برجسته ای چون خانم دالووی (۱۹۲۵)، به سوی فانوس دریایی (۱۹۲۷) و اتاقی از آن خود (۱۹۲۹) را به رشته ی تحریر درآورده است.پدرش، لسلی استیون، منتقد برجسته آثار ادبی عصر ویکتوریا و از فیلسوفان مشهور لاادریگرا بود. اگرچه برادران او برای تحصیل به کمبریج فرستاده شدند، او تحصیلات رسمی دریافت نکرد و در منزل معلم خصوصی داشت. ویرجینیا از کتابخانه ی غنی پدر بهره بسیاری برد و از جوانی دیدگاه های ادبی خود را که متمایل به شیوه های بدیع نویسندگانی چون جیمز جویس، هنری جیمز و مارسل پروست بود، در مطبوعات به چاپ می رساند.از دست دادن ناگهانی مادرش در سیزده سالگی و به دنبال آن درگذشت خواهر ناتنی اش دو سال بعد منجر به اولین حمله ی از رشته حمله های عصبی ویرجینیا وولف شد. با وجود این بین سال های ۱۸۹۷ تا ۱۹۰۱، موفق شد در دانشکده زنان کالج سلطنتی لندن درس هایی (گاه تا حد مدرک) در زبان یونانی، لاتین، آلمانی و تاریخ بگذراند که مقدمات آشنایی او را با بعضی از پیشگامان مدافع آموزش زنان مانند کلارا پیتر، جرج وار و لیلیان فیتفول فراهم کرد. دومین حمله ی عصبی او پس از مرگ پدرش در ۱۹۰۴ بود. در این دوران برای اولین بار دست به خودکشی زد و سپس بستری شد.ویرجینیا پس از مرگ پدرش در ۲۲ سالگی اش (سال ۱۹۰۴)، بعد از آنکه توانست از زیر سلطه برادر ناتنی اش جورج داک ورت آزاد شود، استقلال تازه ای را تجربه کرد. برپایی جلسات بحث دوستانه همراه خواهرش ونسا و برادرش توبی و دوستان آن ها تجربه ی نو و روشنفکرانه ای بود. در این جلسه ها سر و وضع و جنسیت افراد مهم نبود بلکه قدرت تفکر و استدلال آن ها بود که اهمیت داشت. علاوه بر این، ویرجینیا همراه خواهر و برادرش به سفر و کسب تجربه نیز می پرداخت. استقلال مالی ویرجینیا در جوانی و پیش از مشهور شدن، از طریق ارثیه ی مختصر پدرش، ارثیه ی برادرش، توبی که در سال ۱۹۰۶ بر اثر حصبه درگذشت و ارثیه ی عمه اش، کارولاین امیلیا استیون (که در کتاب اتاقی از آن خود بدان اشاره کرده است) به دست آمد.او در سال ۱۹۱۲ با لئونارد وولف کارمند پیشین اداره دولتی سیلان و دوست قدیمی برادرش ازدواج کرد و همراه با همسرش انتشارات هوکارث را در سال ۱۹۱۷ برپا کردند؛ انتشاراتی که آثار نویسندگان جوان و گمنام آن هنگام (از جمله کاترین منسفیلد و تی.اس. الیوت) را منتشر کرد.ویرجینیا وولف طی جنگ های جهانی اول و دوم بسیاری از دوستان خود را از دست داد که باعث افسردگی شدید او شد و در نهایت در تاریخ (۲۸ مارس ۱۹۴۱) پس از پایان آخرین رمان خود به نام بین دو پرده نمایش، خسته و رنجور از رویدادهای جنگ جهانی دوم و تحت تأثیر روحیه ی حساس و شکننده ی خود، با جیب های پر از سنگ به «رودخانه اوز» در «رادمال» رفت و خود را غرق کرد.